مرگ حق است...!
گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید
ما که هستیم در این دایره ی سرگردان!؟
چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان!؟...
این دعایی ست که رندی به من آموخته است
بار ما را نه بیفزا! نه سبک تر گردان!
غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است
تا شکوفا نشده ، بشکن و پرپر گردان
من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟!
مرگ حق است.. به من حق مرا برگردان!
من با نفس هایم نام تو را خواندم
کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم!
کاش دست تقدیر مرا با منطق سنگتان گره نمیزد
چه خوش باوری بودم روزی که با چشمان سیاهت زنجیر عشق را بر دل ساده ی رمیده ام زدی و کاش من هنوز در خواب خوش بودم که با تلنگری، چه ساده بر زمین ریخت غرورم..!
باز در اعماق وجودم میگردم به دنبال محبتی ،دانه ای نکاشته از عشق شاید دوباره این جاده های غربت برایم ابریشمی شود و بشکند دست سیاه و پلید دوری گرچه میدانم این فاصله هم حرمتی دارد در نزد عشاق.
عشاق؟عجیب است این واژه برایم، شاید قبله گاهم را گم کرده بودم و تو ای هوسبازم غارت کردی گوهر عمرم را.
در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم
هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم....!
"مهر و ماه" اثر مهران مدیری
.
.
.
.

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
.===================
۱-من اگه آپ نمی کنم دلیل نمیشه که به بلاگ نمیام و اگه توی بلاگ دوستان نظر ندادم بدلیل اینه که دوباره یه سری مشکلات رسیده که ایشالا این چند روزه برطرف میشه به خدا حس اینکه بنویسم نداشتم چون مغزم واقعا به معنای واقعی تعطیل بود ... پدر این پول بسوزه که ما رو سوزوند ... بازم خدا رو شکر
====================
۲- این آلبوم رضا صادقی واقعا محشره ... یعنی احساسم رو نمیتونم توی کلمات بیان کنم ... ولی واقعا محشره ... به خصوص کلیپ های تصویریش ؛ چرا ؟
چون این بار رضا صادقی مثل همیشه با شعرای بسیار مفهومی و زیبا و با ارکستر و آهنگای کاملی که معلومه خیلی روش کار شده پا به بازار گذاشته ( به خصوص آهنگ <دیگه نمیتونم> که عشق منه )
=====================
۳- دلتنگی من تمومی نداره ... نمی دونم؟ ... شاید بعد از مدت ها دیوونگی کردم و رفتم وسط میدون ... دیگه وقت جنگه ! (خیلی هم به قیافم میخوره ؟) ... چهره معصومت ماه شبای منه
اگه باور نداری ... بزرگی کن پا بزار توی خیالم و ببین !

خیلی از این عکس خوشم میاد چرا؟ نمیدونم ؟.................!

این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه درد دلم انگار جای هیچ کس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچ کس نیست
حتی نفسهای مرا ازمن گرفتند
من مرده ام در من هوای هیچ کس نیست
( دنیای مرموزی است ما باید بدانیم
که هیچ کس اینجا برای هیچ کس نیست )
من میروم هرچند می دانم که دیگر
پشت سرم دعای هیچ کس نیست
آرزومند آرزوهایتان
بگذار هر روز، دليلی باشد در دست
بگذار هر روز، عشقی باشد در دل
بگذار هر روز، دليلی باشد برای زندگی
امشب هم فراموش کرد، مثل همه شبهايی که پشت پنجره او را به انتظار
می نشستم و او نمی آمد
آه... صبح نزديک است
صدای خنده مستانه اش آمد، اما پنجره ام ديگر گشوده نخواهد شد
چرا که ديگر از اين پنجره ها که انتظارم را به تمسخر می گيرند بی زارم
خوش باش که من عمری ست به شنيدن خنده ی سر خوش و مستانه ات، به نگاهی دزدانه از پس پنجره، دلخوشم...
در گذرگاه زمان، خيمه شب بازیِ دهر
با همه تلخی و شيرينی خود، می گذرد
رنگها رنگ دگر می گيرند. عشق ها می ميرند
و فقط "خاطره هاست" که شيرين و چه تلخ، دست ناخورده به جا می ماند
"به اوني كه مي دونه چقدردوستش دارم"
<><><><><><><><><><><><><>

